(درباره ی برنامه ی «زن امروز»،«ستاره درخشش» و «لونا شاد»!!)
پژمان رحیمی
هر انسانی که تا حدی حس مسئولیت پذیری داشته باشد ، نمی تواند به یکی از جاعل ترین رسانه های کنونی یعنی بخش فارسی صدای آمریکا ( V.O.A) بی تفاوت باشد . این رسانه مجموعه ای حرفه ای و با ساختاری هدفمند است که اهداف خاص سیاسی ، اقتصادی، فرهنگی و نظامی را در همسویی کامل با سیاست های جهانی دولت ایالات متحده ی آمریکا دنبال می کند . تا اینجای کار امکان دارد که حضرات سوپر دموکرات ، یقه ی ما را بچسبند و بگویند که مگر چه اشکالی دارد که یک رسانه منافع دولت خودش را دنبال کند ؟! همان استدلالی که زمانی با کتاب« ما چگونه ما شدیم ؟»(1) مثل بختک بر سینه ی هر انسان آزادی خواه و برابری طلب ایرانی افتاده بود و کمی قبل تر از آن توسط کتاب «جامعه شناسی نخبه کُشی»(2) زمینه اش هموار شده بود. از این دیدگاه ، انسان ها گرگ یکدیگر هستند و جهان میدان جنگ همه علیه همه است . بدین ترتیب هجوم سیاسی ، اقتصادی و نظامی کشورهای قدرتمند به کشورهای ضعیف تر امری طبیعی است! روی دیگر این استدلال می گوید که اگر توان مقابله نداریم پس باید تسلیم شد و چون اصولاٌ هیچ طرحی هم برای مقاومت و مبارزه در دست ندارند ( و بهتر بگوئیم تلاشی هم برای ایجاد آن نمی کنند ) نتیجه ی منطقی ، عقلانی و پُر «فایده» را همان هم سویی با سیاست های نا عادلانه ی داخلی و خارجی می دانند ، اگر چه منظورشان در لفافه بیان می شود. اما جالب است که این دموکراتیزمِ اخته ،حداقل مبانی حقوق بشر را هم در سایه ی "قدرت" برتر نظامی – اقتصادی نادیده می گیرد . به عبارت بهتر گفتمانی شبه دموکراتیک حول منافع قدرت بر تر سیاسی – اقتصادی – نظامیِ آمریکا شکل گرفته است که ضمن تقلیل مبانی دموکراسی لیبرال و عقب نشنی از مبانی لیبرالیسم تحت عنوان نئولیبرالیسم سیاسی – اقتصادی – فرهنگی بروز پیدا کرده است. تغییری که ابعاد نظامی آن بیشتر از همیشه افکار عمومی را آزار داده است اما دیگر ابعاد آن هنوز چندان مورد توجه قرار نگرفته اند و یا بهتر بگویم کمتر به دیده آمده اند و اگر نخواهیم چندان دلخوش کنیم، تلاش برنامه ریزی شده ای در میان است که دیگر ابعاد آن به دیده نیایند و کمترین حساسیت به آن وجود داشته باشد ...
(درباره ی برنامه ی «زن امروز»،«ستاره درخشش» و «لونا شاد»!!)
پژمان رحیمی
هر انسانی که تا حدی حس مسئولیت پذیری داشته باشد ، نمی تواند به یکی از جاعل ترین رسانه های کنونی یعنی بخش فارسی صدای آمریکا ( V.O.A) بی تفاوت باشد . این رسانه مجموعه ای حرفه ای و با ساختاری هدفمند است که اهداف خاص سیاسی ، اقتصادی، فرهنگی و نظامی را در همسویی کامل با سیاست های جهانی دولت ایالات متحده ی آمریکا دنبال می کند . تا اینجای کار امکان دارد که حضرات سوپر دموکرات ، یقه ی ما را بچسبند و بگویند که مگر چه اشکالی دارد که یک رسانه منافع دولت خودش را دنبال کند ؟! همان استدلالی که زمانی با کتاب« ما چگونه ما شدیم ؟»(1) مثل بختک بر سینه ی هر انسان آزادی خواه و برابری طلب ایرانی افتاده بود و کمی قبل تر از آن توسط کتاب «جامعه شناسی نخبه کُشی»(2) زمینه اش هموار شده بود. از این دیدگاه ، انسان ها گرگ یکدیگر هستند و جهان میدان جنگ همه علیه همه است . بدین ترتیب هجوم سیاسی ، اقتصادی و نظامی کشورهای قدرتمند به کشورهای ضعیف تر امری طبیعی است! روی دیگر این استدلال می گوید که اگر توان مقابله نداریم پس باید تسلیم شد و چون اصولاٌ هیچ طرحی هم برای مقاومت و مبارزه در دست ندارند ( و بهتر بگوئیم تلاشی هم برای ایجاد آن نمی کنند ) نتیجه ی منطقی ، عقلانی و پُر «فایده» را همان هم سویی با سیاست های نا عادلانه ی داخلی و خارجی می دانند ، اگر چه منظورشان در لفافه بیان می شود. اما جالب است که این دموکراتیزمِ اخته ،حداقل مبانی حقوق بشر را هم در سایه ی "قدرت" برتر نظامی – اقتصادی نادیده می گیرد . به عبارت بهتر گفتمانی شبه دموکراتیک حول منافع قدرت بر تر سیاسی – اقتصادی – نظامیِ آمریکا شکل گرفته است که ضمن تقلیل مبانی دموکراسی لیبرال و عقب نشنی از مبانی لیبرالیسم تحت عنوان نئولیبرالیسم سیاسی – اقتصادی – فرهنگی بروز پیدا کرده است. تغییری که ابعاد نظامی آن بیشتر از همیشه افکار عمومی را آزار داده است اما دیگر ابعاد آن هنوز چندان مورد توجه قرار نگرفته اند و یا بهتر بگویم کمتر به دیده آمده اند و اگر نخواهیم چندان دلخوش کنیم، تلاش برنامه ریزی شده ای در میان است که دیگر ابعاد آن به دیده نیایند و کمترین حساسیت به آن وجود داشته باشد .
تخطئه ی تاریخی گری تا به آنجا رسید که اصالت "لحظه" هم دیگر دردی را دوا نکرد و نهایتاٌ همه ی سوپر فیلسوفان سری تکان دادند و با چشمانی از حدقه در آمده در مقابل حادثه ی یازده سپتامبر موضع گرفته اند! دو جناح مشخص شکل گرفت : اولی حمله به تروریست ها را توصیه کرد و جناح دوم اما اگر چه به همین راحتی بر طبل جنگ علیه تروریست های خیالی نکوبیدند ، ولی با پراکنده گوئی ها و زبان بازی های سرگیجه آور و ترس و خجالت از زنده شدن گفتمانی رادیکال، ترجیح دادند بیشتر از ناامیدی سخن بگویند.شاید بتوان از گفتمان 11 سپتامبر سخن گفت؛ یا همه در نظم نوین جهانی که از سوی آمریکا و کشورهای اصلی سرمایه داری اعلام و حمایت شد می گنجند و به آن تن می دهند و یا اینکه در مقابل آن قرار می گیرند و در نتیجه مورد حمله و تهاجم نظامی ،اقتصادی و فرهنگی قرار خواهند گرفت.سیاست نئولیبرال،سیاستی تقلیل گرایانه است و این به هجوم جاندارتر از همیشه ی سرمایه داری به نیروی کار و منابع طبیعی جهان بر می گردد که در پی بحران مجدد نظام جهانی سرمایه داری و فروپاشی بلوک شوروی ، میدان نبردی ضروری و اجتناب ناپذیر برای سرمایه داری گشوده است.اکنون از مرگ سیاست سخن می گوییم،مرگ سیاست،ضعف و نابودی اراده ی ملی و مردمی،نتیجه ی سلطه ی جهان گسترِ سرمایه داریِ میلیتاریستی است.سیاست در معنای ماکیاولیستی و نخبه گرایانه ی آن تا رشد و تکامل آن در سیاست لیبرال را می توان با وضعیت کنونی مقایسه کرد.بی تفاوتی عمومی و یا روی دیگر آن،حضور توده وار مردم در انتخابات سیاسی،ناکارایی احزاب سیاسی و احساس بی تاثیر بودن اراده ی مردمی در تعیین سیاست ملی همگی نتیجه ی تقلیل سیاست به نوعی سرگرمی خواهی است.سرگرمیِ مخصوص بزرگسالانی که مالیات می پردازند و به حرف های رسانه های عمومی خوب گوش می دهند!!!
V.O.A ،مسائل زنان ،کارکرد زنان در رسانه
بخش فارسی صدای آمریکا هم تصمیم دارد به شنوندگان و بینندگانِ خود بقبولاند که حرف اول و آخر را می زند و پشت ژست دموکراتیکی که مجریانش می گیرند،هر نوع فکر مخالف سیاست های سرکوب گرانه ی آمریکا را با عصبیت خاصی سرکوب می کنند.این یکجانبگی و سانسور در بخش های سیاسی صدای آمریکا وضوح بیشتری دارد و البته اهمیت فوق العاده ای هم دارد ولی در این نوشته تمایل من بر این است که به بخش دیگری توجه کنم.
یکی از برنامه های صدای آمریکا ،برنامه ی «زن امروز»است که مشخصا به مسائل زنان می پردازد.در هر برنامه تعدادی از مجریان تلویزیون آمریکا هم شرکت می کنند که در واقع در جایگاه کارشناس هم می نشینند!! جالب است که ترکیب شرکت کنندگان معمولا نسل های متفاوتی را به لحاظ سنی نمایندگی می کنند.این نکته را بیشتر باز می کنم.
به طور کلی ایده ای که برنامه ی «زن امروز» طرح می کند این است که حقوق زنان در جامعه نادیده گرفته می شود و یا اینکه حقوق زنان سلب شده است و این نگاهی آشناست که ما در ادبیات فمینیست های لیبرال سراغ می گیریم.تنها آلترناتیوی که مطرح می کنند، تلاش در جهت ایجاد یک نوع "تعادل حقوقی" در جامعه است.وقتی واژه ی «تعادل»را به کار می بریم باید متوجه رنگ و بوی محافظه کارانه ی آن هم باشیم ولی در برنامه ی«زن امروز» خصلت فرصت طلبانه ی آن شدت بیشتری می یابد.اولین نکته ای را که فمینیست های لیبرال گوشزد می کنند این است که باید به فرهنگ عمومی احترام گذاشت!! اما حتا ملاحظه ی اخلاقیِ لیبرالی هم پشت این توصیه ی فمینیست های V.O.Aای نیست و تنها دغدغه و نگرانی آن ها ترس از حضور و اقدام جریانات فکری رادیکال تر در فضای سیاسی و اجتماعی ایران است و اینکه می گویند باید به فرهنگ عمومی احترام گذاشت در واقع یک ریاکاری است که سلطه ی رسانه ای آنان را آسوده خاطر می کند که با خیال راحت می توانند از یک سو منافع خود را پی گیری کنند و از سوی دیگر جنبش های اجتماعی مترقی را به بهانه ی بی احترامی به فرهنگ عمومی سرکوب کنند.
همانطور که قبلا اشاره کردم افراد شرکت کننده در برنامه ی «زن امروز»به طور کلی نمایندگی نسل های مختلف را می کنند که البته قابلیت حضور در برنامه را داشته باشند یعنی جوانان،میان سالان و سالمندان.در این برنامه این تفکر جاری است که انسان (و در اینجا به خصوص منظور "زن" است) طبق مراحل سنی متفاوتی که در دوران حیات خود طی می کند دغدغه ها و رفتار خاص خود را دارد.نمی توان به تاثیر سن در فکر و رفتار انسان بی تفاوت بود اما اگر این تاثیر گذاری را در دایره ی تنگ مصرف گراییِ سرمایه داری و فرهنگِ محافظه کارانه ی آن محصور کنیم نتیجه ای که از آن گرفته می شود بر خلاف ظاهر آرام و بی دردسر آن بسیار فاجعه بار خواهد بود.به دیگر سخن در برنامه ی «زن امروز»آزادی زنان به آزادی "مصرف" تقلیل داده می شود و وقتی از حقوق زن حرفی به میان می آید تنها حقوق زن به عنوان "مصرف کننده" در نظر گرفته می شود که اتفاقا گوشه چشمی به همان تعادل پیش گفته هم دارد و اگر روشن تر بخواهیم بیان کنیم اینکه، علاوه بر درک لیبرالی از جنبش حقوق زنان و حفظ ساختار سرمایه داری و جامعه ی مردسالار بورژوایی،دایره ی خواسته ها و مطالبات زنان در چنین جنبشی(زنان) هم باید تنگ تر شود تا جای هیچ گونه نگرانی نباشد و این خواسته ای است که تلویزیون V.O.Aبه شدت آن را دنبال می کند.
می توان حتا دست به نوعی تیپ شناسی هم زد و زنان تلویزیون V.O.Aرا با توجه به هدفی که آن رسانه دنبال می کند جداگانه بررسی کرد.به نظر من اما دو مجری آن از اهمیت بیشتری برخوردارند: یکی "ستاره درخشش" و دیگری" لونا شاد" !
ستاره درخشش گوینده ای قدیمی است و چند نسل صدای او را به خاطر دارند.او با صدایی واضح و بیانی قوی اخبار صدای آمریکا را ارائه می دهد.دیگر مجریان زن هم به گونه ای از شیوه ی او پیروی می کنند و یا تحت تاثیر او هستند.او در مصاحبه هایی که انجام می دهد کاملا به عنوان یک طرفِ گفتگوی جانبدار وارد گفتگو می شود و تلاش می کند با لحن جدی ای که دارد در مقام یک کارشناس طرف گفتگو را به چالش بگیرد.نکته اینجاست که او در واقع و به مانند دیگر مجریان برنامه ،سخنگوی سیاست های کاخ سفید است.او با اشغال مقام یک زن ِ سیاستمدار،با صدایی شفاف و محکم و تقریبا بدون تُپُق برای بینندگانِ زن ،التیام بخش حس حقارت اجتماعی است که این تاثیر البته بیشتر در میان اقشار متوسط و بالا،دانشجویان و به طور کلی جوانان خواهد بود.اما از سوی دیگر او برای بخش های سنتی تر جامعه در کنار کسانی به مانند کاندولیزا رایس هم قرار می گیرد و تداعی کننده ی نسبت زن و شیطان است!!
به طور کلی اگر یکی از مهمترین کارکردهای صدای آمریکا را پروژه ی ساختن «تاریخ فوری» بدانیم،ستاره درخشش یکی از بهترین دست اندر کاران این پروژه است.تاریخ فوری(instant history) زمانی به وجود می آید که با دسترسی به سیستم های ویدئوئی-ماهواره ای – کامپیوتری،کل جهان در جریان اخبار زنده و تصاویر گزینشی قرار گیرند که واکنش های آنی پدید می آورند،بر نتیجه تاثیر می گذارند و آنگاه همه ی آن ها را ذیل تاریخ معینی به حال انجماد در می آورند.ساختن «تاریخ فوری» به فضایی مملو از گزارش خبری،همراه با تصویرها،میزگردها،شعارها و دیگر انواع بیان خلاق نیاز دارد.در این زمینه فناوری های گزارش زنده و گفتگو/گمانه زنی دو خصوصیت مهم تلویزیون های خبری جهانی،اجزاء و مواد اصلی «تاریخ فوری»هستند.[دکتر محمد مهدی سمتی،ص44-تاکیدها از من است].(4)
و اما لونا شاد،مجری برنامه ی شباهنگ که از موسیقی برنامه گرفته تا محتوای آن مشخص است که باید مخاطبان این برنامه عموما «جوانان» باشند.در اینجا اما باید در مفهوم «جوان»دقت کنیم.این مفهوم تنها یک مرحله ی سنی را بیان نمی کند و اتفاقا بیشتر بر «سبک زندگی»تاکید دارد.این مفهوم را در اینجا همبسته با بازارِ مصرف در نظر می گیرم.«جوانی» یک سبک زندگی است که بر مبنای مصرف گراییِ سودمحورانه طرح می شود،اما تلاش می شود آن را ریاکارانه به شکل یک مرحله ی ضروری وابسته به مرحله ای از سن انسان نشان دهند.به این ترتیب مرحله ی «جوانی» بر طبق نیازهای نظام بازار گسترش و وسعت یافته است که شامل مجموعه ای از رفتارهای مصرف زده ای است که بر دو محور "سکس" و "خشونت" قرار گرفته اند.از دید بازار هر چه این مرحله گسترده تر باشد به صرفه تر است و اگر هم که همه ی زندگی را اشغال کند که دیگر چه بهتر از این!! پس می بینیم که اگر بر جوانی تاکید می شود فوری روابط جنسیِ متنوع و همچنین جسارت در کارهای خطرناک و ...به ذهن متبادر می شود،یعنی جوانی غیر از این ها چیز دیگری را در بر نمی گیرد!! اشتباه نشود که گویی با لذت بردن از زندگی مخالفتی دارم،بلکه تاکید یکجانبه و سودمحورانه ی بازار مصرف سرمایه داری بر «جوانی» -بخوانید: مصرف زدگی تا حد مرگ!!- را مورد توجه قرار داده ایم.به نظر من جایگاه لونا شاد را می توان در ارتباط با این مفهوم بررسی کرد.
لونا شاد مجری جوان تلویزیون آمریکا (که دستی در تاتر و سینما هم دارد) (3) با چهره ای معصوم نما و ظریف به راحتی دلِ مردان مستِ از باده ی مهر و محبت کنیز پرور را به دست می آورد و زنانِ اسیر چشم و هم چشمیِ جنسی و هلاک مُد روز را پای تلویزیون میخ کوب می کند!! لونا شاد هر بار با پوششی جدید و مد روز و با آرایشی که بیشتر به کار پورنوگرافی می آید بر روی صفحه ی تلویزیون ظاهر می شود(در اینجا با الهام ستاکی هم قابل مقایسه است) و این ها همان ویژگی هایی بودند که برای «جوان» ذکر کردیم. لونا شاد معمولا توسط دیگر مجریان مرد تلویزیون طرفِ شوخی و متلک هم قرار می گیرد و این یکی از سیاست های تلویزیون برای بالا بردن جذابیت های برنامه هایش است.(تلویزیون ایران هم از این گونه تکنیک ها با رنگ و بوی خاص خود استفاده می کند!! و به خصوص در برنامه های رادیو بهتر قابل تشخیص است). میانگین تُپُق های لونا شاد قابل توجه است و این نکته ای بی اهمیت نیست(مقایسه شود با بیان قوی و تقریبا بی تُپُق ستاره درخشش). اگر این نکته را در کنار شیوه و لحن شُل و سهل انگارانه - یا بهتر بگویم عشوه گرانه ی- او در بیان اخبار قرار دهیم و همچنین اگر توجه بیش از اندازه ی او به ظاهرش - که در تکان دادن دست و سر مرتب آن را نشان می دهد- را هم در نظر آوریم به همان دوگانه ای می رسیم که سرمایه داری – و به تبع آن سخنگوی سیاسی آن یعنی صدای آمریکا- از «جوانی» ترسیم می کنند. دوگانه ی سکس/خشونت در تلویزیون آمریکا جای سیاست ورزی را می گیرد.لونا شاد چنین کارکردی را در سیاست ورزی از نوع آمریکایی و نئولیبرال آن دارد.در واقع سیاست رنگ می بازد و سلطه ی جهانی آمریکا در این میان به دو شکل خشونت سیاسی-نظامی(که گویا جنبه ی خیرخواهانه هم دارد!!) و مصرف زدگی مفرطِ همبسته با سکس بازنمایی می شود.
***
تلویزیون بخش فارسی صدای آمریکا(V.O.A) را می توان از زوایای مختلف و به شکل مفصل تری هم بررسی کرد.در اینجا تا آنجا که خطوط قرمز اجازه می دهند و از زاویه ای خاص به آن پرداختم.این نوشته شاید مورد انتقاد برخی قرار گیرد که استدلالشان این است که بالاخره رسانه ای قدرتمند وجود دارد که شاید بتوان از آن برای رساندن پیامی استفاده کرد.این دیدگاه از منطق ساختار رسانه ای آگاهی کافی ندارد و به مکانیسم معناساز و جانبدارانه ی رسانه ای به نام V.O.A توجهی نمی کند.به نظر می آید به جای آویزان شدن به این و یا آن رسانه ی مشخص، بهتر است اگر پیام و حرفی برای گفتن داریم در فکر رسانه ی خودمان باشیم. اینکه این رسانه چگونه باید باشد و چگونه ایجاد شود خود موضوع بحث جداگانه ای خواهد بود که به نظر می آید کم کم باید به آن جدی تر بپردازیم!
پی نوشت:
(1) صادق زیباکلام ؛ ما چگونه ما شدیم؟!،نشر روزنه.
(2) علی رضاقلی؛ جامعه شناسی نخبه کشی،نشر نی.
(3) محسن مخملباف فرصت طلب ترین کارگردان سینمای دولتی(چه داخلی و چه جهانی!) از لونا شاد در فیلمی به نام" فریاد مورچگان" بازی گرفته است.او هم خوب تشخیص داد که می توان از لونا شاد برای اینکه دوباره خود را به سینما تحمیل کند استفاده کند.
(4) محمد مهدی سمتی؛ عصر سی ان ان و هالیوود(منافع ملی،ارتباطات فراملی)،ترجمه ی نرجس خاتون براهوئی، نشر نی.
طبقه بندی: زنان،

