ترجمه: حمزه کوتی
عزت الطیری ازشاعران مطرح امروز مصر و از مهم ترین سرایندگان شعر تفعیله(شعر نیمایی)به شمار می آید. او در سال 1953 متولد شد.وی عضو کانون نویسندگان مصر است.در سال 1978لیسانس خود را در رشته ی کشاورزی از دانشگاه اسیوط اخذ کرد.از جمله مجموعه های شعر او می توان به:کبوتران سراغ تو را می گیرند، فصل های حکایت، فاطمه، نزد ما باز آی ای ماه،راه دامنه بسته است،سفر به شمال، آوازمرد ،کوچ گر،آوای نقره ودریاچه تشنگی (نمایشنامه) اشاره کرد.
گنج روان
پگاهان در راه رفتن
به مرال چمان می مانی
با جادوی رعنایی سفیدش.
شعر می بخشی به شاعران
وسرمه از دو چشمت
بر رنگ های نقاش می ریزد.
سیب از رخانت
بر گرسنگی ام می افتد
وهوای نعناع
از دهان عطرآگینت
به سمت بیماران قلبی می گریزد.
انار از شجر سینه ات
بر کودک شیفته به توده شیر
بر می جهد
وتو همچنان می بخشی ومی بخشی
وبه گاه راه رفتن
به گنج روان می مانی .
ترجمه: حمزه کوتی
عزت الطیری ازشاعران مطرح امروز مصر و از مهم ترین سرایندگان شعر تفعیله(شعر نیمایی)به شمار می آید. او در سال 1953 متولد شد.وی عضو کانون نویسندگان مصر است.در سال 1978لیسانس خود را در رشته ی کشاورزی از دانشگاه اسیوط اخذ کرد.از جمله مجموعه های شعر او می توان به:کبوتران سراغ تو را می گیرند، فصل های حکایت، فاطمه، نزد ما باز آی ای ماه،راه دامنه بسته است،سفر به شمال، آوازمرد ،کوچ گر،آوای نقره ودریاچه تشنگی (نمایشنامه) اشاره کرد.
.
.
.
.
گنج روان
.
پگاهان در راه رفتن
به مرال چمان می مانی
با جادوی رعنایی سفیدش.
شعر می بخشی به شاعران
وسرمه از دو چشمت
بر رنگ های نقاش می ریزد.
سیب از رخانت
بر گرسنگی ام می افتد
وهوای نعناع
از دهان عطرآگینت
به سمت بیماران قلبی می گریزد.
انار از شجر سینه ات
بر کودک شیفته به توده شیر
بر می جهد
وتو همچنان می بخشی ومی بخشی
وبه گاه راه رفتن
به گنج روان می مانی .
.
.
.
.
بر صدای یک پر
.
اثر کف دستش بر سایه ها
بر مهر جایگهی آغشته به گرمی
یا به غبطه
بر پرده های شب افسانه گون
بر جام وجد
بر کتاب وصال
بر شوق گل ریحان
که در حروف گنجشک در تب وتاب است
بر سرشک خیزابه ای که پارو
دوبار بر رخ اش نواخت
بر مژه های گربه ای که دو شب خفته
بی هیچ جنبشی
بر آب های سروری واله
که آب اندوه اش روان شد
هنگام که از تراژدی عشقی زنجیری
وکمدی خوارداشتنش زارید
اثر کف دستش بر ابران روز خویش
بر روای روزش
برآوای پری
که از کبوتری صحرایی گریخت
تا به رعشه ای ازهم واگشاید
انگشتان آنکه اثر کف دستش بر...
وکف دست او به اشتباه
چنگ زده بر دل آنکه
این شعر را می گوید.
.
.
.
.
انگور مرا به سرقت برد
.
چو آهویی برگذشت
ومشک خویش پریشان کرد،
نیرنگ روبهان به ترک گفت
وانگور مرا به سرقت برد.
راهی هموار
در ژاله ی جان گشود
ومانده شدن مرا خوش یافت.
ده انگشتان خود بر کشید
وآتش خویش بر افروخت
درسوزش زبانه های آتشین ام.
هان که چیزی از بهر من بنمانده
مگر که او را فرا گرفته
با همه لرزانی رعب آورش.
وبادا که رستخیزش
بر پا خیزد
وتیغ های کشنده آخته کند
وبا من همگون شود.
طبقه بندی: شعر،

