
((چوب خط))* دومین مجموعه داستان محسن فرجی پس از مجموعهی(یازده دعای بی استجابت) است که پانزده داستان را شامل میشود. در شش داستان از این مجموعه اثرات جنگ بر روی زندگی شهری مورد بررسی قرار میگیرد ونه داستان دیگر به مسائل مختلف فردی و اجتماعی میپردازند. درلابهلای داستانهای((چوب خط)) نویسنده ای خود نمایی میکند که گرایش زیادی به واقع گرایی ناب دارد و البته نیم نگاهی هم به مسائل فراواقعی. درحقیقت داستانهای ((چوب خط)) را میتوان به دو دستهی عمده تقسیم کرد: داستانهای واقع گرا و داستانهایی با رگههای فراواقع گرایی، با این توضیح که نگاه فراواقع گرایانهی فرجی در پیوند با مسائل واقعی قرار دارد و به شکل انتزاعی نیست.
تاریک روشن , داستانی از ایمان عابدین در سایت دیباچه ( + )
جایی در برزخ
یادداشتی برمجموعه داستان « چوب خط »
نویسنده:محسن فرجی
ناشر:نشر قطره
چاپ اول:1385
((چوب خط))* دومین مجموعه داستان محسن فرجی پس از مجموعهی(یازده دعای بی استجابت) است که پانزده داستان را شامل میشود. در شش داستان از این مجموعه اثرات جنگ بر روی زندگی شهری مورد بررسی قرار میگیرد ونه داستان دیگر به مسائل مختلف فردی و اجتماعی میپردازند. درلابهلای داستانهای((چوب خط)) نویسنده ای خود نمایی میکند که گرایش زیادی به واقع گرایی ناب دارد و البته نیم نگاهی هم به مسائل فراواقعی. درحقیقت داستانهای ((چوب خط)) را میتوان به دو دستهی عمده تقسیم کرد: داستانهای واقع گرا و داستانهایی با رگههای فراواقع گرایی، با این توضیح که نگاه فراواقع گرایانهی فرجی در پیوند با مسائل واقعی قرار دارد و به شکل انتزاعی نیست. در داستانهای صرفا"واقع گرایانهی((چوب خط)) فرجی نویسندهی توانایی نشان میدهد. شیوهی روایی این داستانها کاملا"عینی و بیرونی است. دیالوگهای ساده اما مؤثر، پرهیزاز فضاسازیهای بیهوده ویکدستی نسبی لحن از ویژگیهای بارز این دسته از داستانهای((چوب خط)) محسوب میشود و آنها را تبدیل به برش زنده ای ازجامعهی معاصر کرده است. داستانهای((بابا))، ((تو منشی آقای رییسی؟)) و بیشتر داستانهای ِ با محوریت جنگ ازنمونههای موفق این دسته هستند.
همانطور که در بالا اشاره شد، شش داستان از این مجموعه- کمی بیش از یک سوم آن- را داستانهایی با پسزمینهی جنگ تشکیل میدهند که نشاندهندهی اهمیت این موضوع در ذهن نویسنده است. درهمهی این داستانها به جز یکی-((ازخاطرات یک سربازعراقی))- مسئلهی جنگ به صورت غیرمستقیم و در بطن زندگیهای شهری مطرح میشود وبدین ترتیب نویسنده سعی درموشکافی تاثیراین رویداد مهم تاریخ معاصردر جایی غیراز میدانهای جنگ دارد. داستانهای((انجیرها مال همسایه است)) و ((برو دستشویی)) را میتوان در زمرهی بهترین داستانهای با پس زمینهی جنگی در این مجموعه به حساب آورد.
اما آنجا که جنبههای فراواقعی و ذهنی و درونی به داستانهای((چوب خط)) راه مییابد، استحکام داستانها به قوت قبل نیست. مثلا"در داستان((ازخاطرات یک سربازعراقی)) ، نویسنده کوشیده است تا به شیوهی روایی سیلان ذهن نزدیک شود، اما این کوشش چندان ثمربخش نیست و در پایان خواننده با تعدادی تصاویر ذهنی و نامرتبط رها میشود. موفقترین داستان این دسته را میتوان داستان اپیزودیک((قولهای منتشر در ولایت کله بزیها)) دانست. در این داستان یک اعتقاد محلی غیرطبیعی و به عقیدهی عده ای خرافی(سخن گفتن کلهی بریدهی بزدر خاکستر یک گیاه) وارد زندگی واقعی شخصیتهای داستان میشود و به عبارت دقیقترخود را به زندگی آنها تحمیل میکند، تا جاییکه آنها را به سفری برای تجربه کردن این اعتقاد میکشاند. پایانبندی باز داستان کمک زیادی به مؤثر بودنش میکند و تازه بعد ازاتمام داستان است که ذهن خواننده درگیر اتفاقات داستان میشود. در این دسته از داستانهای((چوب خط)) داستان دیگری به نام((روزگاربرزخی آقای درچه پیاز)) نیز هست که داستان قابل اعتنایی است اما به قوت داستان ذکرشده نیست.
{چخوف معتقد است که وقتی میخواهیم غمانگیزی چیزی را نشان بدهیم، خود آن چیزرا دقیق تصویرکنیم نه اینکه آن چیز را غمانگیزانه توصیف کنیم و با اضافات و توضیحات بخواهیم که غمانگیزی آنرا به خواننده تحمیل کنیم.}**
جملهی فوق دردرک درونمایهی داستانهای((چوب خط)) بسیارمؤثراست، در حقیقت این جمله مصداق تئوریک کاری است که فرجی در عمل به آن دست زده است. او برای آنکه وضعیت کسالتبار، ناهمآهنگ و برزخی(در مورد این اصطلاح توضیح خواهم داد) انسان معاصر را در کشوری به نام ایران و شهری به نام تهران نشان دهد به خوبی این نصیحت چخوف را بهکار میگیرد وسعی میکند تا با حداقل توصیف و از طریق ایجاد شرایط و زمینههایی برای بروز این خصوصیات، به مقصود خود نزدیک شود. از وضعیت برزخی گفتم، آدمهایی که فرجی به ما نشان میدهد همانند آقای درچه پیاز(نام شخصیت یکی ازداستانهای مجموعه) در چنین وضعیتی بهسرمیبرند، جایی بین خوشبختی و شوربختی مطلق. آنها گاهی به یکی از این دو قطب متضاد متمایل میشوند، اما این تمایلشان هیچگاه رنگ قطعیت به خود نمیگیرد ودرنهایت درهمان وضعیت برزخی باقی میمانند. به عنوان نمونه درداستان((برو دستشویی)) با زنی مواجه هستیم که نامزدش بعد از مدت کوتاهی که از نامزدیشان میگذشته(آنقدر کوتاه که حتی فرصت عکس گرفتن در کنار هم را نداشتهاند) به جبهه رفته و دیگر برنگشته و حالا با تماس تلفنی ِ ناشناسی روبهروشده که گویا قراراست جانشین نامزد سابق شود. تنها یادگارنامزد سابق جوراب ماشی رنگی است که بهطوراتفاقی برای زن باقی مانده و رفت و برگشت تصویرجوراب درذهن زن درهنگام مکالمهی تلفنی از نقاط قوت این داستان است. درداستان((هزار راه)) مادری چشم انتظار بازگشت فرزندش از جبهه است. از زمانیکه زنگ درخانه به صدا درمیآید تا هنگامی که دربازمیشود مادر برزخ طاقت فرسایی را تجربه میکند، دلش هزار راه میرود، فکرمجروح شدن، معلول شدن و سالم بودن فرزند، بی هیچ نظم و ترتیبی میآیند و میروند وبر دلهرهی مادرمیافزایند. تعلیق موجود در داستان(عنصری که درداستانهای چند سال اخیرکمتر دیده شده است) وعدم آگاهی خواننده از اینکه بعد از باز شدن در چه اتفاقی میافتد، آنرا به یکی از تاثیرگذارترین داستانهای جنگی((چوب خط)) تبدیل کرده است.
نکتهای که در پایان باید به آن اشاره کرد حضورملموس زنان در داستانهای((چوب خط)) است. در این داستانها زنان همچون مردان و حتی گاهی اوقات بیشتراز آنها درچنبرهی مشکلات زندگی با انواع آسیبهای فردی و اجتماعی مواجه میشوند. در داستان((تو منشی آقای رییسی؟)) مادری تبدیل به دلال محبت!!! دخترش شده تا به قول خودش خرج دوختن!!! بکارت ازدست رفتهی دختر تامین شود. استفادهی بهجا از نثر شکسته وسادگی سخنانی که از دهان مادر به عنوان راوی ماجرا خارج میشود بر کوبندگی داستان افزوده است. در حقیقت فرجی سعی میکند تا موضعی بیطرفانه ودر عین حال آسیب شناسانه اتخاذ کند و میتوان گفت نگاه آسیب شناسانهی ((چوب خط)) از بحثهای معمول در مورد جایگاه و حقوق زن ومرد فراتر رفته وجنبهی انسان شمول پیدا کرده است.
پاورقی:
*کلیهی اسامی ذکر شده در (( )) از متن کتاب استخراج شدهاند.
**جمال میرصادقی؛ادبیات داستانی:قصه،رمانس،داستان کوتاه،رمان- چاپ سوم بهار1376
ایمان عابدین
طبقه بندی: ادبیات،

